مير سيد شريف راقم سمرقندى
138
تاريخ راقم ( فارسى )
رفت از رفتنش دل جمعى * پاره پاره چو دُرد احمر شد سال تاريخش از خرد جستم * خردم سوى باغ رهبر شد ناگهان بلبلى بافغان گفت * « آه كان گل شهيد اكبر شد » تاريخ وفات خسرو سلطان خسرو سلطان از سلاطين اوزبك است . پسر عم عبد اللّه خان صاحبقران است . امّا در دلاورى جوهر شجاعت از شمشير او هويدا و در همّتگسترى گوهر سخاوت از كف دريا مثال او پيدا بود . هنوز آن شهريار اوزبك بر اورنگ شهريارى و بر سرير كامكارى متمكّن نگشته و سكّه از اسم همايونش صاحب نام و خطبه از القاب ميمونش بلند مقام نشده بود كه در شهور 975 باباخان ابن براق تاشكندى به جانب ماوراء النهر آمده با خسرو سلطان مصاف كرده عساكر سلطان را منهزم گردانيده سر سلطان را گرفته به سوى ولايت خود رجعت كرد . يكى از ظرفاى زمان در تاريخ قتل سلطان اين مصراع تركى را در لباس تعميه داده : تاريخ بابا ظاليم باشينى آليب گيتى بر نكته ربايان وقت شناس و بزرگى طبعان معانى اساس روشن است كه از بابا ظاليم باى مسمى را اسقاط كرده به اعتبار لفظ چنانچه « آليب گيتى » مشعر است به اساقط با بحسب معنى . نيز همين ابيات است كه « بابا ظاليم باشينى آليب گيتى » يعنى سر خود را گرفته رفت . يعنى اول خود را اسقاط كرده . و خواجه كلان از ولايت سمرقند است و از كهنه شاعران آنجاست و در پيش نواب ابدال سلطان بن عبد اللطيف خان منصب كتابدارى به دو مفوض بود . تاريخ وفات سلطان را بسى نيكو گفته : تاريخ شه بحر و بر خسرو ملك جود * كه دادى به همت ز حاتم نشان صد افسوس از تندباد اجل * كه شد زود نخل حياتش خزان بزد آسمان تاج زر بر زمين * عجب ماتمى شد بر اهل جهان